بیرون سالن کنسرت ازدحام زیادی دیده می‌شد. مردم از صبح زود جمع شده بودند تا بعد از سال‌ها هنرنمایی بزرگترین نوازنده کشورشان را از نزدیک ببیند. اتوموبیل‌های گران قیمت پشت سر هم در مقابل سالن توقف می‌کردند، مردها شیک‌پوش و زن‌های آراسته از آن‌ها پیاده می‌شدند. هر لحظه بر تعداد جمعیت مشتاق افزوده می‌شد. ویولون نواز نابینایی با لباس ژنده بین جمعیت ایستاده بود و با تمام توان سعی می کرد توجه مردم را جلب کند. هر چند سرو صدای زیاد جمعیت مانع از این بود که صدای سازش به درستی شنیده شود. چند تا بچه دور او را گرفته بودند و با اشتیاق به صدای سازش گوش می‌کردند. چند اسکناس خرد در مقابلش روی زمین ریخته بود. درهای سالن باز شد و مردم بلیط به دست وارد سالن شدند. 

جمعیت با هیجان و اشتیاق ایستاده بودند و با تمام توان کف می‌زدند. پرده‌های سالن نمایش به آرامی شروع به کناررفتن کردند. پشت پرده ویولون نواز نابینا ایستاده بود. پیرمرد عینکش را از روی صورتش برداشت. ویولونش را به دست گرفت و به آرامی شروع به نواختن کرد. همان آهنگی را زد که لحظاتی پیش بیرون سالن می‌نواخت. هنوز لباس های مندرس به تن داشت.  

 

 

 پی‌نوشت:

نسخه اصلاح شده توسط علی اشرفی:  

اتومبیل‌های گران قیمت پشت سر هم در مقابل سالن توقف می‌کردند، مردها شیک‌پوش و زن‌های آراسته از آن‌ها پیاده می‌شدند.
مردم از صبح زود جمع شده بودند تا بعد از سال‌ها هنرنمایی بزرگترین نوازنده کشورشان را از نزدیک ببیند.
ویولون نواز نابینای ژنده‌پوش بین جمعیت ایستاده بود و با تمام توان سعی می کرد توجه مردم را جلب کند.
هر چند سرو صدای زیاد جمعیت مانع از این بود که صدای سازش به درستی شنیده شود.
ویولون‌نواز، بی‌اعتنا به بی‌اعتنایی مردم به مسیر خود ادامه داد، عینکش را برداشت و از در مخصوص مهمانان ویژه وارد سالن شد.  

 

نسخه اصلاح شده توسط هپلی:   

جمعیت بی صبرانه منتظر اجرای نمایش بودند ٬ صدای تشویق قطع نمیشد .
با کنار رفتن پرده اشتیاق چندین ساله جمعیت برای شنیدن صدای ویلون مشهور ترین نوازده چندبرابر شده بود .
پرده کنار رفت و پیرمردی با لباس مندرس نمایان شد و صدای کف زدن مردم با تعجب و شرمساری قطع شد
همان پیرمردی بود که هنگام ورود به تالار ٬ جلوی در ایستاده بود و می نواخت تا نوجه مردم را جلب کند ولی فقط چند سکه جمع کرده بود .